اسكندر بيگ تركمان
230
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
بود فرياد برآورد كه دست از كشتن او باز داريد كه جلال خان است قزلباشيه كه نام جلال خان شنيدند چند نفر از تركمان و چكنى بر سر او هجوم نموده از دست امت بيك و جماعت استاجلو گرفته كشان كشان به نظر مرتضى قليخان درآوردند از حضار آن معركه استماع شد كه غازيان استاجلو در محاربه جلال خان مردانگيها نمودند ميانه استاجلو و تركمان و چكنى در گرفتن جلال خان مناقشه واقع شد هر يك امر مزبور را به خود اسناد ميدادند مرتضى قليخان صلاح در قتل او ديده سر پر كبر و نخوت او را از بدن جدا كردند اوزبكيه بعد از آنكه از گرفتارى جلال خان مطلع گشتند راه انهزام پيموده بقية السيف نيم جانى بتك پا بيرون بردند و غنايم بيشمار بدست لشكر ظفر شعار افتاد سر او را با يراق و اخترمه بدرگاه معلى فرستاده به جايزه و جلدوى نمايان سرافراز گشت و مرتضى [ 166 ] قلى خان بعد ازين فتح نامدار در خراسان لواى استقلال افراخته چون مهمى چنين بزرگ بيمدد و معاونت عليقلى خان شاملو بيگلر بيگى هرات از پيش برده بود همواره بوقوع اينواقعه مفاخرت نموده از عليقلى خان كه بيگلر بيگى هرات و للهء شاهزاده جوان بخت كامكار اعنى حضرت اعلى شاهى ظل اللهى بود زياده حسابى نميگرفت و هميشه نقيض مطلب او بفعل آورده خود را ازو برتر ميدانست تا آنكه رفته رفته ميانهء ايشان با فساد مفسدان غبار نقار ارتفاع يافته اسباب وحشت روز بروز زياده ميگشت تا بسرحد جنگ كشيده مكررا ميانه ايشان لشكركشى بوقوع انجاميد چنانچه در محل خود سمت گزارش خواهد يافت انشاء الله تعالى . ذكر سوانح آذربايجان و شيروان و لشكر فرستادن سلطان روم به آن مرز و بوم و قضايائى كه در طى اين حالات روى داد سپه آرايان معركه سخنورى سنان مشك افشان قلم را در مضمار حديث آرائى بدين آئين جلوه ميدهند كه چون اختلال احوال ساكنان ديار آذربايجان و شيروان در مشيت الهى تعلق گرفته بود بعد از سنوح واقعه اسمعيل ميرزا ابواب محنت و بلا بر روى روزگار آن قوم گشوده گشته امن و استقامت آن ديار كناره گرفت اشتغال نواير فتن و فتور با كره اثير اتصال يافته خرمن عمر و مال سپاهى و رعيت آن ديار را ميسوخت منزهات آن ولايت دلگشا لگدكوب حوادث گشته آوارگان كوى پريشانى را پناه و آرامشى پديدار نبود بساتين بهشت آسا حكم خارستان بلا گرفته گل و رياحينش از خشكسال نوايب پژمردگى يافت القصه قرب دو سال متواتر و متوالى عساكر ادبار روى به آن ديار آورده بازار قتل و غارت رواج داشت و شيوه اسر اهل اسلام كه در هيچ زمان وقوع نيافته بود شيوع يافته بسيارى از نساء و صبيان سادات و اشراف آن ولايت بذل رقيت گرفتار آمدند تفصيل آن حالات در ذيل اين دفتر از مساعدت بخت مأمول است و چون امنيت و استقامت ملك ايران و تدارك احوال ايرانيان از ديوان رفيع الاركان السلطان العادل ظل الله بر رأى جهان آراى بندگان نواب كامياب شاهى ظل اللهى منوط و مربوط گشته بود تا تخت فيروز بخت سلطنت و عالم آرائى بوجود فايض الجود بندگان آن حضرت آرايش نيافت آن اختلال روى در كمى ننهاد به حمد الله و المنة كه باستقامت عقل دوربين و شعاع تيغ آتشبار مشعله آئين آن حضرت ظلمت ادبار را صبح اقبال دميدن گرفت مخالفان تيره روزگار جزاى اعمال يافته ممالك از دست رفته بدست درآمد آفتاب معدلتش بر ساحت امانى و آمال رعايا و برايا پرتو انداخته روزگار آن قوم چون بهار دولتش طراوت گلزار ارم يافت